تبليغاتX
امیدوار زندگی کن

عاشقم عاشق ستاره صبح

عاشق روزهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی

عاشق هر چه نام توست بر آن

فروغ فرخ زاد

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 11:38 قبل از ظهر  توسط الهه   | 

بامدادان به باغ رفتم

تا برایت دامنی گل سرخ فراهم آرم

اما آنقدر گل چیدم که دامنم تاب نیاورد و بندش بگسست

بند دامنم بگسست وگل های سرخ همراه نسیم راه دریا در پیش گرفتند

همه رفتند و هیچکدام باز نگشتند

فقط امواج دریا لختی چند به رنگ گلگون در آمدند

گویی لحظهای آب و آتش به هم آمیختند

اکنون دیگر گلی ندارم که ارمغانت کنم

اما هنوز دامنم از عطر گل های سرخ عطر آگین است

اگر میخواهی عطر گل ها را ببویی

امشب سر به دامان من بگذار

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 3:15 بعد از ظهر  توسط الهه   | 

ای خالق بزرگ

يقين داريم که هدايتمان خواهی کرد

ياری کن تا باور کنيم که دير نشده است

ياری کن تا از طريق تو و از طريق يکديگر کامل شويم

ياری کن تا يکديگررا دوست بداريم

ياری کن تا دريابيم که تنها نيستيم

دوستمان دارند و دوست داشتنی هستيم.......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 2:54 بعد از ظهر  توسط الهه   |